شنبه ۱۳ خرداد ۹۶
شنبه ۱۳ خرداد ۹۶
کناره های بینی یا همون دماغم قاچ خورده اندازه ی گسل زیر تهران!
گوشه های لبمم ترکیده خود لبمم چرک کرده این هوا باد کرده زیر چشمم اندازه ی فاصله مچ تا آرنج گود رفته و کبودیده، ناخونامم داره یکی یکی می شکنه میفته دو روزه که صبح قبل از بیرون اومدن از تخت خون دماغ میشم ... در کل شبیه کاراکتر عروس مرده شدم ... دارم بی سروصدا تجزیه میشم می ریزم پایین :/
خواهری میگه شاید مُردی خبر نداریم !!!
مادری میگه اگه واقعا مردی صداشو درنیار فعلا تا عروسی خواهرت بگذره
مادربزرگی میگه حالا آرد نداریم حلوا بپزیم
خعلی دوسم دارن خعلییییییی...
شنبه ۱۳ خرداد ۹۶
ترقوه و سیکس پک و قد دومتری و زلف شهلا و پوست سبزه و ابروی مشکی با اخم پرجذبه و الخ از ایده آلای ظاهری همش حرفه و کشک های خیالی...
یهو به خودت میای میبینی عاشق یه موجودی شدی که به هیچ جای ایده آلات عمرا نمی چسبه که هیییچ، تازه دلتم براش غنج می زنه، هیچ کاریشم نمی تونی بکنی...
:))
از دست نری صلوات
شنبه ۱۳ خرداد ۹۶
دکتر زیادی نگران ما اصرار داشت که نباید استرس زیادی بگیری و هیجان اضافه دریافت کنی...
بهش میگم پس با این اوصاف تماشای مسابقه والیبالم سم محسوب میشه...
اذعان فرمودند که عصلن به خاطر همین گفتم که نشینی پای اون...
من در اون لحظه :/ و مکث طولانی...
دکتر در اون لحظه :) چی شد؟
من پس از مکث :| دارم فکر میکنم دکترمو عوض کنم دکتر!
دکتر پس از این حرف:/ حالا که فکر میکنم خعلیم ضرر نداره ...ولی زیاد حرص نخور!!!
از اتاق فرمان اشاره میکنن که برای دکتر حرف درآوردن تموم شد رررررفت :))))
پ.ن:ولی خداییش راست میگفت بعد از مسابقه سردرد گرفتم :/
جمعه ۱۲ خرداد ۹۶
عاخه این انصافه!؟
نه انصافه؟!
وسط ماه رمضون ...فرجه ... امتحانا ... جهاز برون خواهری...
هزار و یک مشغولیت دیگه ،
لیگ جهانی والیبال شروع بشه؟
شیطونه میگه بشین پای تلویزیون یه ژست گوربابای دنیا هم بگیر
بشین والیبالتو ببین
هر چی شد...شد
حتی اگر پایان فینال مسابقات یهو به خودت اومدی دیدی سر سفره ی عقدی :)))
جمعه ۱۲ خرداد ۹۶
تو کار بعضی آدما می مونم گاهی!
یه روز برات تب میکنن...روز بعدش که همه چی براشون نه میشه همچییییین نفرت می ورزن بهت انگار از اول پدر کشتگی داشتن باهات! در مسیر نمایان کردن نفرتشون هم از هییییچ حرکت نیش دار رفتاری و گفتاری و حتی نوشتاری و مجازی مضایقه نمیکنن!
چه جوری میشه؟!
به نظرم اعتدال نشات گرفته از تفکر منطقیه! اینکه بتونیم با سعه ی صدر بپذیریم شرایطی رو که میل ما برآورده نمیشه؛ و همچنان برای طرف مقابل بتونیم احترام سابق رو قائل بشیم،نه اینکه از درجه ی انسانیت ساقطش کنیم!!!
تا وقتی فکرمون اینه که دیگی که برای من نجوشه میخوام سر سگ توش بجوشه نباید دم از منطق بزنیم!
قیاس اولویت حرف این میشه که مشاهده میکنیم طرف شب عروسی محبوبش با کلاش میره عروس و دامادو به رگبار می بنده دیگه!!!
(صفحه ی حوادث روزنامه را می بندد و چپ چپ به جزوه نگاه میکند)
پنجشنبه ۱۱ خرداد ۹۶
خدایی شما اگه یه دونه از این پسربچه های هفت_هشت ماهه که تازه دوتا دندون بالا و پایین شون نیش زده و حسااابی کپل مپلن ، با پیرهن مردونه ی چهار خونه صورتی_سرمه ای و شلوار جین آبی ، بسپرن دستتون گازش نمیگیرین؟ نه گاااااااازش نمیگیرن؟!!!
پس چرا خواهری به من اعتراض میکنه؟
(لبخند شیطانی میزند و به جای دندان هایش روی لپ خواهر زاده نگاه میکند)
پنجشنبه ۱۱ خرداد ۹۶
یه عادتی بدی که مادری داره پای تلفن که میشینه حین تیکه پاره کردن تعارف و احوال پرسی و الخ از تلفنی جات دستش نمی تونه بی حرکت باشه، باید یه جوری بجنبه! مخصوصا اگر غریبه پای تلفن باشه و باهاش رودربایستی داشته باشه...
هر چیزی دستش باشه می ذاره زمین و میفته به جون فرش زیر پاش...عینهون جارو برقی شروع میکنه به دست کشیدن رو زمین و یه عملیات پیچیده از یافتن و جمع کردن آشغالای روی فرش رو شروع میکنه:/ وقتیم که هیچ آشغالی پیدا نمی کنه انقدر تلاش میکنه که فرشو سوراخ کنه ...ماجرا به قدری وخیمه که هر وقت تلفن زنگ میزنه میریم کنارش یه خورده عاشغال ماشغال می ریزیم که فرشو نجات بدیم ...مورد داشتیم بعد تماس تلفنی اعتراض کرده که اینجا چقد تمییز بود؟
حالا این عادتش اگه تو چهارچوب خونه بمونه اشکال نداره ولی وقتی تو مهمونی گوشیش زنگ میخوره واقعا دقایق سختی پیش رو داریم...چند دفعه صاحب خونه فکر کرد مادری منظوری داره و حسابی بهش برخورد!!!
پنجشنبه ۱۱ خرداد ۹۶
از یک سن بهبعد مخصوصا بعد از برخی
ناملایمات، آدم یک چیز بیشتر
نمیخواهد اینکه ولش کنند راحت باشد
حتی از این هم بهتر!
جوری رفتار کنند که انگار مردهای...
از یک جایی به بعد آدم عطای همه چیز را به لقایش می بخشد
عطای خوشحالی را
خوشبختی را
عشق را
دوست داشته شدن را...
چهارشنبه ۱۰ خرداد ۹۶
خودت را به خواب بزن
پیش از آنکه ناچار شوی
برای خودت قصه های تازه ببافی
از اتفاق هایی که هر طور می افتند
باید بشکنی...
(لیلا کردبچه)
پ.ن:دلم ویران تر از آنست که بتوان با جمله آرامش کرد...
خدایا بس نیست این همه دوزخ؟ راضی نشده ای هنوز از این روح؟
اینجا کودک درون serek جان می نویسد...
-
آذر ۱۴۰۴ ( ۴ )
-
آبان ۱۴۰۴ ( ۳ )
-
مهر ۱۴۰۴ ( ۱ )
-
مرداد ۱۴۰۲ ( ۱ )
-
تیر ۱۴۰۲ ( ۳ )
-
خرداد ۱۴۰۲ ( ۲ )
-
ارديبهشت ۱۴۰۲ ( ۳ )
-
فروردين ۱۴۰۲ ( ۲ )
-
اسفند ۱۴۰۱ ( ۴ )
-
بهمن ۱۴۰۱ ( ۳ )
-
دی ۱۴۰۱ ( ۳ )
-
آذر ۱۴۰۱ ( ۱ )
-
آبان ۱۴۰۱ ( ۳ )
-
اسفند ۱۴۰۰ ( ۲ )
-
بهمن ۱۴۰۰ ( ۱ )
-
دی ۱۴۰۰ ( ۲ )
-
آذر ۱۴۰۰ ( ۱ )
-
آبان ۱۴۰۰ ( ۱ )
-
مهر ۱۴۰۰ ( ۲ )
-
شهریور ۱۴۰۰ ( ۷ )
-
مرداد ۱۴۰۰ ( ۷ )
-
تیر ۱۴۰۰ ( ۳ )
-
خرداد ۱۴۰۰ ( ۶ )
-
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۵ )
-
فروردين ۱۴۰۰ ( ۷ )
-
اسفند ۱۳۹۹ ( ۳ )
-
بهمن ۱۳۹۹ ( ۵ )
-
دی ۱۳۹۹ ( ۳ )
-
آذر ۱۳۹۹ ( ۳ )
-
آبان ۱۳۹۹ ( ۴ )
-
مهر ۱۳۹۹ ( ۵ )
-
شهریور ۱۳۹۹ ( ۳ )
-
مرداد ۱۳۹۹ ( ۱۰ )
-
تیر ۱۳۹۹ ( ۱۱ )
-
خرداد ۱۳۹۹ ( ۱۳ )
-
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۱۲ )
-
فروردين ۱۳۹۹ ( ۱۵ )
-
اسفند ۱۳۹۸ ( ۳ )
-
اسفند ۱۳۹۷ ( ۴ )
-
بهمن ۱۳۹۷ ( ۱۱ )
-
دی ۱۳۹۷ ( ۱۱ )
-
آذر ۱۳۹۷ ( ۶ )
-
آبان ۱۳۹۷ ( ۷ )
-
مهر ۱۳۹۷ ( ۶ )
-
شهریور ۱۳۹۷ ( ۱۳ )
-
مرداد ۱۳۹۷ ( ۵ )
-
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
-
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۱۸ )
-
فروردين ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
-
اسفند ۱۳۹۶ ( ۱۳ )
-
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۵ )
-
دی ۱۳۹۶ ( ۲۱ )
-
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۷ )
-
آبان ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
-
مهر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
-
شهریور ۱۳۹۶ ( ۲۵ )
-
مرداد ۱۳۹۶ ( ۴۲ )
-
تیر ۱۳۹۶ ( ۳۳ )
-
خرداد ۱۳۹۶ ( ۶۸ )
-
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۶۴ )
-
فروردين ۱۳۹۶ ( ۲۷ )
-
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۱ )