خدا نگذره ازت ایشالااااااا

اَلا یا ایها الفردی که اولین بار پیشنهاد تاسیس رسمی به اسم خونه تکونی قبل از عید رو دادی ... ای تو روحت ... ای گور به گور بشی...ای خیر نبینی...
و الخ از فحش و فضیحت های بیشمار دیگر نثارت باد ...

خویشتن دوست

نصفه شبی ایستاده جلوی آینه در حال رسیدگی به خویشتنه

صورتی که با facewashو صابون نمی دونم چی چی شسته خشک میکنه 

بعد با پنبه آعشته به clindamycin پاک می کنه 

بعد لوسیون نرم کننده زده و در آخر آبرسان پوست را می افزاید 

با پوستی برااااق و شاینی می رود که بخوابد 

در همین حین با یک عدد serek با دهان باز مانده مواجه می شود

یک لبخندکجی میگذارد کنج لبش و خاطرنشان می‌کند:

انقدرررررر به خودم می رسم تا بمیرم ، یعنی در واقع از شدت امکانات و رسیدگی بترکم و بمیرم ^__^

نه که فکر کنید در همین یه مورد این شکلیه ...نخیر در همه ی امور خویشتن اینگونه عست. از موی سر تا ناخن پا لوسیون و کرم و سرُم و ماسک وشوینده و چی و چی مخصوص داره اونم از نوع خارجکی و گروووون...

اون وقت من بی‌نوا یه صابون بابونه و آلوئه‌ورا خریده بودم واسه جوش های زیرپوستی صورتم تا یک ماه عذاب وجدان پونزده تومنی که بالاش داده بودمو داشتم عاخرشم درست درمون استفاده‌ش نکردم مادری برداشت باهاش لباسای بچه‌ی خواهری رو شست -__-


?How to hug the air

شمام بوی بهارو استشمام می کنید یا سیستم بویایی من اتصالی کرده؟

هوا یه جوری خوبه که آدم دلش می خواد بغلش کنه ^__^



روزت مبارک !!!!

هرگز به یک مقام قضایی (در هر درجه ای که باشه...دادیار، بازپرس، دادستان، دادرس و الخ از درجات قاضی جماعت) روز وکیل رو تبریک نگید. 

این کار مثل اینه که به یه دکتر روز پرستارو تبریک بگید...البته دکترا چون شاَن خودشونو توی جامعه تثبیت کردن در صورتی که همچین حرکتی در برابرشون زده بشه جوری با نعل دست می کوبن تو صورتتون که هیچ وقت یادتون نره ولی یه قاضی بی نوا چون بلا گردون نظام محسوب میشه و محبوبیتی هم نداره شاَنش هم اصولا رعایت نمی شه مجبوره یه لبخند مسخره ی مصنوعی بزنه و ازتون تشکر کنه ولی حتما توی دلش به بی سوادی شما که فرق قاضی و وکیل رو نمیفهمی می خنده شایدم دو سه تا فحش بوق توی دلش نثارتون کنه... 

مخلص کلوم اینکه انسون باشید و شان مشاغل مختلفو درست رعایت کنید ^__^


مثبت بی نهایت تُهی ...

حالم یه جوریه که نه می تونم بگم داغونم نه می تونم بگم روبه‌راهم :(

انگار یه سیاه‌چاله ی سرد و تاریکم... 

پر از سکوت و سکون ...

تهی از غم وشادی...

پر از خالی...

...



شکواییه

اینجا که ما دلمون لک زده برای بارون و برف، آسمون در بهترین حالت یکم لب برمی‌چینه و ابر بارون تندی از بالای سر شهر رد میشه و چهار تا قطره بارون به صورت تف می‌اندازه روی آسفالت خیابونا و تمام...

اونجا(قله های دنا که پیکر عزیزای مردم زیر برفا دفن شده) چندین روزه کولاک و برف و مِه و یخ بندان گروه تخصصی امدادرسانی رو فلج کرده -___-

هیچی سر جاش نیست...


کج و کوله

به گمانم دچار یه جور ناهنجاری حنجره ای شدم 

اوایل(یعنی در واقع از دوره ی کودکی تا حالا) تن صدام بسیااار زیر و نازک و پایین بود...الان چند وقتیه که یه تغییراتی ایجاد شده 

صدام هنوز زیر و نازکه اما تن صدام رفته بالا!!! 

به این معنا که مثلا دارم حرف می زنم خیلی هم شرایط عادیه با کسی هم دعوا ندارم هیجان خاصی هم ندارم اما یهو اوج می گیرم و صدام میره بالا طوری که مثلا خواهری اگر کنارم نشسته باشه پلکش شروع می کنه به پر پر زدن و ترمز دستی مو می کشه که چه خبرته !!!؟

دیروز که رفته بودم موبایل فروشی سر کوچه گلس گوشیمو عوض کنم موقع توضیح دادن ایراد گلس قبلی یهو صدام رفت بالا، مادری یه چشم غره ی غلیظی بهم رفت که تا خونه خفه خون گرفته بودم :|

احساس می کنم به خاطر شدت فشار امتحان و پودمان و کوفت و زهرمار استرس خونم خعلی بالا زده تاثیرش روی تارای صوتی بدبختم پیاده شده :/

البته سایر اعضا و جوارح هم بی نصیب نموندن از پودمان بیست و پنجم به بعد یک هفته ی تماااام پلک راستم دقیقه ای سی بار می پرید! هی من می رفتم به مادری می گفتم پلکم چرا این طوری می پره هی اون می گفت خبر خوش می خواد بهت برسه

 -___-

می ترسم عاخرش از استرس بترکم به آخر دوره و تقسیم نرسم...چه وضعشه عاخه ملت هم سن ما دارن واسه خودشون عشق و حال جوانی می کنن ما اینجا از شدت فشار درسی و اضطرابش کج و کوله میشیم...والا



جمعه خوان

جمــــــــــــہ

یعنـــے

ڪہ

نبــااااشــــــے 

و

دلمـ 

تنگِــــــ

نگـــــااااهتـــــــ

بااااشد ...


جمـــعــہ 

یعنــــے

بدنمـ

در

تبــِـــ آغوش 

خیاالتـــــ

باشد ...


محبوبہ_حسن_نژااادــــــــــ




کوروش جان فعلا بخواب ما ولنتاین داریم

از دیشب آدم جرات نمی کنه سمت اینستاگرام بره 😁 

همه کادوها رو ریختن تو پستا ...

آدم حس می کنه پاتختی عروسه انقدر کادو لایک می کنه ... 

یکی از دوستان عکس سه تا کادو گذاشته بود یکی زیرش کامنت گذاشته بود این کادو از کدوم جونه؟ منم کامنت گذاشتم دست شما درد نکنه چرا زحمت کشیدین چرا ویلا ندادین کنار دریا ندادین...چند نفر دیگه م ریختن وسط و خلاصه مراسم پاتختی باشکوهی شد ... خدا عمرتون بده اگه خودتون سر کار تشریف دارید حداقل موجبات شادی و خنده ی مارو فراهم می نمویید...

خوشم میاد نود ونه درصد کادو بگیران عزیز هم دوازده ماه سال دارن ناله ی سینگلی و تنهایی می کنن ، نود درصد از این نود و نه درصد هم مهم ترین رسالت خودشونو دفاع از خون آریایی در برابر تهاجم مناسبات بیگانه ی مذهبی می دونن و توصیه می نمویند که پولاتونو به جای نذری دادن به مردم خرج فقرا کنید! حالا خودشون خداتومن پول عروسک خرسی و مخلفات می دن که دوست دخترشون ببره سر قرار بعدی 😊 عاشقتونم یعنی



هلولانوشت

توی یه برهه هایی از زمان هم پیش میاد که تبدیل به یه هیولای بی شاخ و دم میشی که حتی خودتم باورت نمی شه بتونی همچین چیزی باشی!!!
یعنی صد سااااال سیاه از مخیله ت گذر هم نمی کرده که بتونی همچین موجود وحشی و مخرب و بی رحمی بشی و انقدر راااحت همه ی چیزهای خوبی که توی قلبت داری رو دور بریزی و در کمال بی رحمی تمام امید و آرزوها رو بکشی!
انقدر سرد و تلخ زل بزنی تو چشم آدما و بگی برام مهم نیستی...نه تنها تو، هیچکس دیگه ای هم برام مهم نیست!!!
ببین آدما با آدم چه می کنن...
یا بهتره بگم ببین آدم نماها با آدم چه میکنن ...

پ.ن: بعد از یه وحشی بازی اساسی و به پا کردن گرد و خاک فراوان در منزل، بچه ی خواهرم با احتیاط و یواااش اومده پیشم میگه خالا چرا هلولا شدی؟ :))))
خط خطی های ذهن serek کوچولو

اینجا کودک درون serek جان می نویسد...

آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan