پنجشنبه ۱۷ اسفند ۹۶
پنجشنبه ۱۷ اسفند ۹۶
شنبه ۱۲ اسفند ۹۶
نصفه شبی ایستاده جلوی آینه در حال رسیدگی به خویشتنه
صورتی که با facewashو صابون نمی دونم چی چی شسته خشک میکنه
بعد با پنبه آعشته به clindamycin پاک می کنه
بعد لوسیون نرم کننده زده و در آخر آبرسان پوست را می افزاید
با پوستی برااااق و شاینی می رود که بخوابد
در همین حین با یک عدد serek با دهان باز مانده مواجه می شود
یک لبخندکجی میگذارد کنج لبش و خاطرنشان میکند:
انقدرررررر به خودم می رسم تا بمیرم ، یعنی در واقع از شدت امکانات و رسیدگی بترکم و بمیرم ^__^
نه که فکر کنید در همین یه مورد این شکلیه ...نخیر در همه ی امور خویشتن اینگونه عست. از موی سر تا ناخن پا لوسیون و کرم و سرُم و ماسک وشوینده و چی و چی مخصوص داره اونم از نوع خارجکی و گروووون...
اون وقت من بینوا یه صابون بابونه و آلوئهورا خریده بودم واسه جوش های زیرپوستی صورتم تا یک ماه عذاب وجدان پونزده تومنی که بالاش داده بودمو داشتم عاخرشم درست درمون استفادهش نکردم مادری برداشت باهاش لباسای بچهی خواهری رو شست -__-
جمعه ۱۱ اسفند ۹۶
شمام بوی بهارو استشمام می کنید یا سیستم بویایی من اتصالی کرده؟
هوا یه جوری خوبه که آدم دلش می خواد بغلش کنه ^__^
پنجشنبه ۱۰ اسفند ۹۶
هرگز به یک مقام قضایی (در هر درجه ای که باشه...دادیار، بازپرس، دادستان، دادرس و الخ از درجات قاضی جماعت) روز وکیل رو تبریک نگید.
این کار مثل اینه که به یه دکتر روز پرستارو تبریک بگید...البته دکترا چون شاَن خودشونو توی جامعه تثبیت کردن در صورتی که همچین حرکتی در برابرشون زده بشه جوری با نعل دست می کوبن تو صورتتون که هیچ وقت یادتون نره ولی یه قاضی بی نوا چون بلا گردون نظام محسوب میشه و محبوبیتی هم نداره شاَنش هم اصولا رعایت نمی شه مجبوره یه لبخند مسخره ی مصنوعی بزنه و ازتون تشکر کنه ولی حتما توی دلش به بی سوادی شما که فرق قاضی و وکیل رو نمیفهمی می خنده شایدم دو سه تا فحش بوق توی دلش نثارتون کنه...
مخلص کلوم اینکه انسون باشید و شان مشاغل مختلفو درست رعایت کنید ^__^
يكشنبه ۶ اسفند ۹۶
حالم یه جوریه که نه می تونم بگم داغونم نه می تونم بگم روبهراهم :(
انگار یه سیاهچاله ی سرد و تاریکم...
پر از سکوت و سکون ...
تهی از غم وشادی...
پر از خالی...
...
جمعه ۴ اسفند ۹۶
اینجا که ما دلمون لک زده برای بارون و برف، آسمون در بهترین حالت یکم لب برمیچینه و ابر بارون تندی از بالای سر شهر رد میشه و چهار تا قطره بارون به صورت تف میاندازه روی آسفالت خیابونا و تمام...
اونجا(قله های دنا که پیکر عزیزای مردم زیر برفا دفن شده) چندین روزه کولاک و برف و مِه و یخ بندان گروه تخصصی امدادرسانی رو فلج کرده -___-
هیچی سر جاش نیست...
پنجشنبه ۳ اسفند ۹۶
به گمانم دچار یه جور ناهنجاری حنجره ای شدم
اوایل(یعنی در واقع از دوره ی کودکی تا حالا) تن صدام بسیااار زیر و نازک و پایین بود...الان چند وقتیه که یه تغییراتی ایجاد شده
صدام هنوز زیر و نازکه اما تن صدام رفته بالا!!!
به این معنا که مثلا دارم حرف می زنم خیلی هم شرایط عادیه با کسی هم دعوا ندارم هیجان خاصی هم ندارم اما یهو اوج می گیرم و صدام میره بالا طوری که مثلا خواهری اگر کنارم نشسته باشه پلکش شروع می کنه به پر پر زدن و ترمز دستی مو می کشه که چه خبرته !!!؟
دیروز که رفته بودم موبایل فروشی سر کوچه گلس گوشیمو عوض کنم موقع توضیح دادن ایراد گلس قبلی یهو صدام رفت بالا، مادری یه چشم غره ی غلیظی بهم رفت که تا خونه خفه خون گرفته بودم :|
احساس می کنم به خاطر شدت فشار امتحان و پودمان و کوفت و زهرمار استرس خونم خعلی بالا زده تاثیرش روی تارای صوتی بدبختم پیاده شده :/
البته سایر اعضا و جوارح هم بی نصیب نموندن از پودمان بیست و پنجم به بعد یک هفته ی تماااام پلک راستم دقیقه ای سی بار می پرید! هی من می رفتم به مادری می گفتم پلکم چرا این طوری می پره هی اون می گفت خبر خوش می خواد بهت برسه
-___-
می ترسم عاخرش از استرس بترکم به آخر دوره و تقسیم نرسم...چه وضعشه عاخه ملت هم سن ما دارن واسه خودشون عشق و حال جوانی می کنن ما اینجا از شدت فشار درسی و اضطرابش کج و کوله میشیم...والا
جمعه ۲۷ بهمن ۹۶
جمــــــــــــہ
یعنـــے
ڪہ
نبــااااشــــــے
و
دلمـ
تنگِــــــ
نگـــــااااهتـــــــ
بااااشد ...
جمـــعــہ
یعنــــے
بدنمـ
در
تبــِـــ آغوش
خیاالتـــــ
باشد ...
محبوبہ_حسن_نژااادــــــــــ
پنجشنبه ۲۶ بهمن ۹۶
از دیشب آدم جرات نمی کنه سمت اینستاگرام بره 😁
همه کادوها رو ریختن تو پستا ...
آدم حس می کنه پاتختی عروسه انقدر کادو لایک می کنه ...
یکی از دوستان عکس سه تا کادو گذاشته بود یکی زیرش کامنت گذاشته بود این کادو از کدوم جونه؟ منم کامنت گذاشتم دست شما درد نکنه چرا زحمت کشیدین چرا ویلا ندادین کنار دریا ندادین...چند نفر دیگه م ریختن وسط و خلاصه مراسم پاتختی باشکوهی شد ... خدا عمرتون بده اگه خودتون سر کار تشریف دارید حداقل موجبات شادی و خنده ی مارو فراهم می نمویید...
خوشم میاد نود ونه درصد کادو بگیران عزیز هم دوازده ماه سال دارن ناله ی سینگلی و تنهایی می کنن ، نود درصد از این نود و نه درصد هم مهم ترین رسالت خودشونو دفاع از خون آریایی در برابر تهاجم مناسبات بیگانه ی مذهبی می دونن و توصیه می نمویند که پولاتونو به جای نذری دادن به مردم خرج فقرا کنید! حالا خودشون خداتومن پول عروسک خرسی و مخلفات می دن که دوست دخترشون ببره سر قرار بعدی 😊 عاشقتونم یعنی
شنبه ۲۱ بهمن ۹۶
اینجا کودک درون serek جان می نویسد...
-
آذر ۱۴۰۴ ( ۴ )
-
آبان ۱۴۰۴ ( ۳ )
-
مهر ۱۴۰۴ ( ۱ )
-
مرداد ۱۴۰۲ ( ۱ )
-
تیر ۱۴۰۲ ( ۳ )
-
خرداد ۱۴۰۲ ( ۲ )
-
ارديبهشت ۱۴۰۲ ( ۳ )
-
فروردين ۱۴۰۲ ( ۲ )
-
اسفند ۱۴۰۱ ( ۴ )
-
بهمن ۱۴۰۱ ( ۳ )
-
دی ۱۴۰۱ ( ۳ )
-
آذر ۱۴۰۱ ( ۱ )
-
آبان ۱۴۰۱ ( ۳ )
-
اسفند ۱۴۰۰ ( ۲ )
-
بهمن ۱۴۰۰ ( ۱ )
-
دی ۱۴۰۰ ( ۲ )
-
آذر ۱۴۰۰ ( ۱ )
-
آبان ۱۴۰۰ ( ۱ )
-
مهر ۱۴۰۰ ( ۲ )
-
شهریور ۱۴۰۰ ( ۷ )
-
مرداد ۱۴۰۰ ( ۷ )
-
تیر ۱۴۰۰ ( ۳ )
-
خرداد ۱۴۰۰ ( ۶ )
-
ارديبهشت ۱۴۰۰ ( ۵ )
-
فروردين ۱۴۰۰ ( ۷ )
-
اسفند ۱۳۹۹ ( ۳ )
-
بهمن ۱۳۹۹ ( ۵ )
-
دی ۱۳۹۹ ( ۳ )
-
آذر ۱۳۹۹ ( ۳ )
-
آبان ۱۳۹۹ ( ۴ )
-
مهر ۱۳۹۹ ( ۵ )
-
شهریور ۱۳۹۹ ( ۳ )
-
مرداد ۱۳۹۹ ( ۱۰ )
-
تیر ۱۳۹۹ ( ۱۱ )
-
خرداد ۱۳۹۹ ( ۱۳ )
-
ارديبهشت ۱۳۹۹ ( ۱۲ )
-
فروردين ۱۳۹۹ ( ۱۵ )
-
اسفند ۱۳۹۸ ( ۳ )
-
اسفند ۱۳۹۷ ( ۴ )
-
بهمن ۱۳۹۷ ( ۱۱ )
-
دی ۱۳۹۷ ( ۱۱ )
-
آذر ۱۳۹۷ ( ۶ )
-
آبان ۱۳۹۷ ( ۷ )
-
مهر ۱۳۹۷ ( ۶ )
-
شهریور ۱۳۹۷ ( ۱۳ )
-
مرداد ۱۳۹۷ ( ۵ )
-
خرداد ۱۳۹۷ ( ۱۴ )
-
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۱۸ )
-
فروردين ۱۳۹۷ ( ۲۲ )
-
اسفند ۱۳۹۶ ( ۱۳ )
-
بهمن ۱۳۹۶ ( ۱۵ )
-
دی ۱۳۹۶ ( ۲۱ )
-
آذر ۱۳۹۶ ( ۱۷ )
-
آبان ۱۳۹۶ ( ۱۶ )
-
مهر ۱۳۹۶ ( ۱۹ )
-
شهریور ۱۳۹۶ ( ۲۵ )
-
مرداد ۱۳۹۶ ( ۴۲ )
-
تیر ۱۳۹۶ ( ۳۳ )
-
خرداد ۱۳۹۶ ( ۶۸ )
-
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۶۴ )
-
فروردين ۱۳۹۶ ( ۲۷ )
-
اسفند ۱۳۹۵ ( ۱۱ )