یک نوستالژی با طعم تخیل

یادم میاد فقط نُه سالم بود. یه بیماری گوارشی داشتم که باید آندوسکپی می کردم که درد خیلی زیادی داره خیلیییی زیاد... چند تا دکتر رفتیم همه یه تجویز داشتن... دیگه حاضر نشدم پامو تو مطب هیچ دکتری بذارم.مادری و پدری وخواهری و کل فامیل بسیج شدن تا منو راضی کنن اما مرغم یه پا داشت نع که نع...تا اینکه مادری یه روز به هوای این که منو ببره سر کارش و همکارای اتاق عمل رو نشونم بده گولم زد و بردم بیمارستان و نمی دونم چی شد که یهو از اتاق این خانم دکتر مهربان جان سردرآوردیم که اسمش هم مهری بود ...البته فامیلیش یادم نمیاد ولی هنوز طنین افسانه ای صداش توی گوش مه که گفت: اسمت چیه؟ اسم منم مِهریه ^__^

معجزه ی مهربونی اون خانم دکتر باعث شد من نه تنها به مراحل دردناک وطولانی درمان رضایت بدم بلکه با دل و جون برای رفتن به مطب و دیدن روی ماهش روز شماری کنم یک سال طول کشید و اون بهترین دوست بزرگسالی بود که توی اون سن و سال داشتم... یادمه تولدم یه کارتن هدیه بهم داد...عروسک و لباس و کتاب...کتاب، از همه مهمتر کتاب... دوتا کتابی که ازش هدیه گرفتم یکی از نقاط عطف زندگیم بود : هری‌پاتر و سنگ جادو...هری پاتر و تالار اسرار...

من دختر پرانرژی و شیطونی بودم و همیشه ی خدا سرم برای هیجان و تخیل اضافه درد می‌کرد.هری پاتر یکی از اون نقاط جذب انرژی هیجانی بود که یه دختر بچه تو اون سن احتیاج داره... یادم نمی‌ره که یه تابستون کامل شبا تا اذان صبح چراغ اتاقم روشن بود و دنیای رویا و تخیلم از اونم روشن تر بود.کتابا و فیلمای هری پاتر بخش قابل توجهی از نوجوانی منو پر کرد.البته مجموعه رمان های دیگه ای هم در طولش اومدن و رفتن اما هیچ کدوم مثل اون موندگار نشدن حتی ارباب حلقه ها...

قصد نقد داستان هری پاتر رو ندارم البته به اندازه ی موهای سرم نقد و بررسی خوندم راجع به این کتاب و داستان و می تونم ادعا کنم که می دونم چی خوندم. امابا وجود تمام نقدهایی که بهش وارده هنوزم که هنوزه دنیای جادوگری هری برای من طعم خاصی داره...طعم تکرار نشدنی هیجان نوجوانی. باهاش از ته دل خندیدم از ته دل گریه کردم، هیجان و ترس و حیرت و تعجب رو در حد اعلا لمس کردم، حدس زدن و صبر کردن و قضاوت نکردن رو یاد گرفتم...در یک کلمه تجربه ی بی نظیری رو در اون سنین تجربه کردم وچیزی که خیلی خوب بود این بود که سطح کتاب با سطح فهم من رشد می کرد و بزرگ می‌شد. یادمه جلد آخرش مصادف شد با سال دوم دبیرستانم... یک شبانه روز گریه کردم و چشمام تا چند روز ورم کرده بود.هم به خاطر پایان تلخش هم به خاطرتموم شدن دنیایی که داشتم توش زندگی می‌کردم و از دستش داده بودم...

امروز هری‌پاتر فقط یه نوستالژی قدیمیه برام که جاش بین تمام خاطرات محفوظه...

دنیایی که همون سالها هم خیلی تلاش کردم با یه نمونه ی بومی و متناسب با فرهنگ خودم معادل سازی و جایگزین کنم ولی افسوس که موردی در حد جایگزینی یافت نشد. امروز بیشتر از هر چیزی افسوس می‌خورم که چرا خود ما نتونستیم در حد و شان فرهنگ خودمون متناسب با اقتضای سن بچه هامون خوراک فکری خلق کنیم تا برای تخلیه ی هیجانات و احساسات قشنگ شون مجبور نباشن دنبال فرهنگ دیگران برن که شاید هم مناسب شون نباشه...

پ.ن : بهانه ی این پست هدیه گرفتن مجموعه ی کامل فیلم های هری‌پاتر بود که باعث شد بال دربیارم و برم بالای ابرا... *__*

امان از هری پاتر
هری پاتر دوس داشتنی
من دبیرستان چندتا از کتاباشو خوندم
اما زمانی فیلماشو دیدم عاشق هری پاتر شدم
کلا ارتباطم با فیلم زودتر برقرار میشه
همین زمستون ۹۶ دوباره تمام فیلماشو از اول دیدم
تکرار نشدنی
به قول تو حتی از ارباب حلقه ها هم بیشتر منو جذب خودش کرد
هرسری که فیلماشو میبینم انگار دارم باهاش زندگی میکنم
هری تنها فیلمیه که دلم براش تنگ میشه
دوستام تو دوران دانشگاه بهم میگفتن هری
بخاطر شباهتمون
:))
باورت نشه ولی من همون قد که رضا از شبیه بودن به مسی کیف میکنه منم بخاطر شباهتم به هری کلی کیف میکردم
انگار مثلا خیلی خفن بودم
:))))
ای وااااای یه عشق هری دیگه پیدا کردم *__* 
چرا زودتر نگفتی که عاشقت بشم مننننننن*___*
حالا برعکس تو من با کتاب بیشتر از فیلم ارتباط میگیرم چون جزییات بیشتری داره 
خدایی هری هیچ جایگزینی نداره با اینکه فیلمایی مقل ارباب حلقه ها توی جلوه های ویژه و کیفیت ساخت خیلی بهترن اما به نظرم هری یه چیزی داره که اونا نمی تونن داشته باشن...شایدم ما تعصب داریم روش این طوری می‌بینیم...
من حتی امسال مجموعه فیلم هابیت رو دیدم و اعتراف کردم عالیه اما هنوزم هری برام صدر جدوله ^__^
بابااااا خفن *__*
خواهرزاده ۴ساله من تماااام قسمتای هری پاتر حفظه
:))))))
از زمانی ۲نیم سالش بود
هروقت میدیدم کنارم میشست و باعلاقه میدید
منتها اون عاشق هرمانیومه
حتی قسمت سومش که خودم زمانی اولین بار دیدمش میترسیدم تا اخر اخر دید
میتونی عاشق خواهرزادمم شی
مامانم میگفت این چیه نشون بچه میدی؟؟؟میگفتم مامان میخوام به خلاقیتش کمک کنم😂
عاااخی عاشقش شدم رعفت
چون خودمم عاشق هرمیونم...
آره فیلم از کتاب ترسناک تر ساخته شده کتاب فانتزی تره^_^
کل نوجوونی تلاش کردم هرمیون باشم اصلا *__*
سلام :)
علیکم السلام
ممنون از اعلام حضورتون ^__^
مبارکت باشه مجموعه کامل فیلم های هری پاتر:)
و به چشم خودت دیدی که ترس از دکتر هم ترس بیخودی است و دکتر مهربون هم زیاد داریم:))
ممنون^__^ البته احتمالا یه نفر که از من طرفدارتره ازم بگیره شون 
ولی خب فعلا مال منه ^_^
خب من سنم کم بود و آندوسکپی یه لوله ست که ضخامتش به اندازه یه شلنگه و اونو از راه حلق می فرستن داخل معده تا وضعیت معده رو بررسی کنن و بسیااااار هم دردناکه... آدم بزرگا می ترسن من که فقط نه سالم بود :( 
وگرنه بچه لوس و از دکتر بترسی نبودم مشکل اینجا بود که می دونستم چه بلایی سرم میاد :)))
راستشم من هم که 22 سالمه از فکرش هم هراس دارم، این لوله که میکنن داخل حلق ادم، ادم هم ممکنه بالا بیاره و کلا من هم یکم معدم ناجور تشریف داره، یه آندوسکوپی برام دکتر بنویسه، بد نیست:)
:))))
بله دیگه کلا برای معده ناجورا تجویز می‌شه و خب بله قطعا خیلی گلاب به روتون عُق می زنید که البته دعواتون می کنن که نزنید -__- انگار اختیاریه!
حالا اگر خیلی مشتاقید بگم مادری ببره بیمارستان براتون بنویسن ^__^
اره دکترا فکر میکنن انگار این گلاب به روتون دست خودمونه، اگه دست خودمون بود که مرز نداشتیم این کارو بکنیم:(
نه الان اول دندون خودم را درست کنم بعدا باید به فکر معدم باشم، معدم خیلی وضعش بهتر از دونمه:)
:))
دکتر هستند دیگر :))
هر جور مایلید... ^__^
واقعا جالب بود


باید بگم که ینی باید اعتراف کنم که با بیست سال سن و سال های زیادی که در وادی رمان های فانتزی بودم هری پاتر رو نخوندم:/
خیلی مورد لعن و نفرین قرار گرفتم ولی خب الان در برنامه های تابستونم هست این عقب افتادگی رو جبران کنم:))))))
ممنون ^_^
واقعا نخوندید؟ البته باید بگم یه زمانی تب هری پاتر جامعه رو پر کرد و این بی تاثیر نبود در استقبال هم نسلای من... البته هری پاتر رمان خاصیه به خاطر همین افراد زیادی هم بودن که اصلا جذبش نشدن ...امیدوارم جذب تون کنه *__-
پ.ن: می‌شه لطفا یه چند تا مجموعه رمان فانتزی تخیلی معرفی کنید؟ به شدت الان نیازمندیم ^_^
راستش تبش بین ما هم فراگیر بود
روزی که یک جلدش رو خوندم داستان مقاومتم رو توی وبم خواهم گذاشت

راستش زمان ما با ار ال استاین و دارن شان اللخصوص مجموعه نبرد با شیاطینش عشق میکردیم
الان اما ارتمیس فاول و اخرین شاگرد رو دست بچه ها میبینم و خب یه مقدارش رو که خوندم تو برنامه کاریم برای قدم به گذشته قرارش دادم
حالا نمیدونم با وجود فانتزی خون بودنتون اینا رو خوندین یا نه
یه سری هم یه فانتزی ایرانی به دستم رسید و خوندم که باید بگم یا من نفهمیدم چی بود یا واقعا چرند بود...اسمش یادم نمیاد اما واقعا داغون بود و کلی به حال وقتم افسوس خوردم:(
آره یه سری از کتابای دارن شان رو خوندم به نظرم قشنگ بودن اما خیلی سال پیش خوندم شاید راهنمایی بودم به خاطر همین تصویر دقیقی ندارم ازشون فقط آقای کرپسلی خون آشام خیلی توی ذهنم مونده ^__^ شاید دوباره خوندمش
چرا واقعا ایرانیا توی نثر این جور کتابا انقدرررر ضعیفن؟ 
راستش رو بخوای چندین ایده دارم اما خب نمیدونم بازم:D

ولی فکر کنم اونجوری که باید ناشرا حمایت نمیکنن
بعید می‌دونم کار خوبی نوشته بشه و حمایت نشه...
به نظرم فقدان اندیشه ی خلاق بیشتر توی ذوق می زنه...شایدم باورای ما جای مانور تخیلی وسیعی نمی‌دن... به قول بچه ها اسلام دست و پامونو بسته :)))
البته سه جلد اینترنتی هیچکسان رو اگر نخوندی شروع کن اون به شدت توصیه میشه:)))))))))
واقعا انقدر خوبه؟ حتما میذارمش توی دستور کار
میخواستم همین قضیه اسلام دست و پامون رو بسته و عدم خلاقیت رو بگم دیگه نشد که بگم که خودت گفتی:)))

بله بله هیچکسان رو بخون سه جلدش رو واقعا زیبا بود
^__-
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
خط خطی های ذهن serek کوچولو

اینجا کودک درون serek جان می نویسد...

Designed By Erfan Powered by Bayan